₪ حافظه پروری

نظام آموزشی یک جامعه مانند ستون اصلی یک خیمه، نقشی کلیدی در شکل دهی به معلومات و فرهنگ و نوع نگرش افراد آن جامعه دارد. این نظام آموزشی است که به بزرگ و کوچک، دانش آموز و دانشجو و طلبه می آموزد که  چگونه بیاندیشد و استدلال کند و تصمیم بگیرد. در کنار خانواده نظام آموزشی نقشی بسیار مهم در شکل دهی به شخصیت افراد ایفا می کند. اهمیت نظام آموزشی ما را ناخواسته به این مهم رهنمون خواهد کرد که نظام آموزشی مطلوب چه مختصاتی باید داشته باشد؟ آیا نظام آموزشی حال حاضر قادر به انجام وظایف خود در جهت اهداف و آرمان های نظام جمهوری اسلامی هست یا خیر؟ و اگر پاسخ خیر است اشکال در کجاست و برای درمان آن چه باید کرد؟
متاسفانه سیستم آموزشی کشور ما سالهاست که بر مدار حفظ گرایی می چرخد. در دوره های مختلف آموزشی آنچه که صرفا اهمیت دارد به خاطر سپردن مطالب و در نهایت خالی کردن آنها بر روی برگه های امتحانی و دریافت نمره های خوشحال کننده است. چرخه ای که با پایان یافتن امتحان و با پاک کردن مطالب از ذهن تمام می شود. برتری افراد در این سیستم آموزشی متناسب با معلومات حفظی سنجیده می شود. در نتیجه افراد در این سیستم هیچگاه نمی آموزند که مطالب را تحلیل و تفسیر کنند. این مساله به شدت خود را در درسهایی مانند تاریخ و اجتماعی نشان می دهد.
در این سیستم آموزشی دانشجو نمره طلب است. با همان سیستم غلط حفظ گرایی؛ مطالبی را بیشتر حفظ می کند؛ که احتمال آمدن آنها در امتحان بیشتر است. زیرا او به دنبال نمره است و در این سیستم آموزشی یاد گرفته است که به دنبال نمره باشد. در دانشگاه دیده ایم که بیشتر به دنبال جزوه هایی کوتاه هستیم که حدالمقدور پاسخگوی همان مسائل مطرح در برگه امتحان باشد.
این ساختار آموزشی دانشجو را به بحث و گفت و گوی منطقی نمی رساند. و برای رشد خلاقیت وی زحمتی را متقبل نمی شود. وی را مساله گرا بار نمی آورد، بدین معنا که او دیگر دنبال مسائل جامعه و حل آن از طریق راههای علمی خاص خود نیست. وی از جامعه دور است و بدان نمی اندیشد. او به جای آنکه در گذشته به دنبال سوالات و مسائل بیشتر برای حل کردن باشد، به دنبال پاسخ های تکراری برای سوالات تکراری بوده است.
این طریقه آموزشی یکی از علتهایی است که موجب کاهش میزان علاقه به مطالعه کتب مختلف شده است. هر ساله شاهد آن هستیم که میزان خرید کتاب و سرانه مطالعه در کشورمان در چه سطحی قرار دارد.
مطلب مهمتری که به شدت از آن غافلیم مسئله “پرورش”  است. درآموزه های دینی، در کنار طلب علم، بر روی اخلاق و تربیت نفس، و ارتباط علم و عمل طلبه علوم مختلف تاکید بسیار شده است. اما این مسئله در سیستم های مختلف آموزشی کشور ما جدی گرفته نمی شود. فرهنگ مدرک گرایی طوری در میان دانش آموزان نهادینه شده است که مطالب دروس “دین و زندگی” نیز به صورت کنکوری و تستی مطالعه می شود. و اصلا بحثی از حکمت عملی و نظری در میان نیست. در دانشگاه هم تنها به چند واحد دروس عمومی، که آنهم شب امتحانی مطالعه می شود، بسنده شده است. در واقع مسئله مهمی به نام دین و جایگاه آن در زندگی فردی و اجتماعی به خوبی به افراد منتقل نمی شود. و هیچ دغدغه ای در وجود آنها نسبت به اصلاح امور نفسانی و توجه به دین گرایی ایجاد نمی گردد. اگر کاری نیز در برخی مدارس یا دانشگاهها صورت می گیرد به صورت فوق برنامه است.و این جدا از برنامه درسی مدون آموزش و پرورش و یا علوم عالی است.

ادامه دارد…

محبوبیت: 51%

ارسال شده در تولید علم, دردهای فرهنگی | ۲ پاسخ

₪ جشن انقلاب، دولتی یا مردمی؟!

هر سال این موقع ها که می شد. با دوستان هم محلی جمع می شدیم. و پولی روی هم می گداشتیم، برای خرید پرچم هایی کاغذی و مثلثی شکل، که مزین بود به شکلهای مختلفی از جمله پرچم ایران و امام و غیره. با شور و نشاط زمان نوجوانی و با سرافرازی خاصی این پرچم ها را با نخ هایی، به صورت هشتی، وسط کوچه، معلق در هوا، نصب می کردیم. و بعد از پایان کار با تکان خوردن پرچم ها به وسیله نسیم احساس غرور می کردیم از اینکه در جشنی بزرگ برای دفع ظلم و ستم و استبداد و در نهایت پیروزی اسلام همراه بوده ایم. در مدرسه هم مفصل تر و به گونه ای دیگر، همین طور بوذ.
سالهاست که دیگر از آن “جشن های مردمی”  جز اندکی، دیگر خبری نیست. سالهاست که جشن های دهه فجر دستور کار نهادهای دولتی قرار گرفته است و انواع و اقسام ستادها شکل گرفته است برای برگزاری جشن پیروزی انقلاب اسلامی. از بین این همه ستاد و تشکیلات عریض و طویل و هزینه های سر سام آور، خروجی؛ جز نمایشگاههای سرتاسر بنر، ایستگاه های صلواتی کیک و ساندیس، نشریه های زردی که بیشتر شبیه آلبوم عکس آقا و امام است، آن هم به صورت انبوه، چیز دیگری مشاهده نمی شود.
اگر بخواهم از دیگر کارهای فخیم و بلند پایه نهادهای مرتبط مثالی بزنم، می شود اشاره کرد به تجمع در ورزشگاه فلان به بهانه حضور هنرمندان سریال بهمان و خواننده محبوب قلب ها(!) و یا برگزاری دلقک بازی های خیابانی(اسم زیبای دیگری نیافتم!) با حضور خاله شاتوت و عمو شیلنگ. صدا و سیما که دیگر هیچ….البته کار خوب هم هست، اما خیلی کم است.
از شما خواننده فهیم این سوال را دارم که این فعالیتها چه نسبتی با انتقال مفاهیم انقلاب اسلامی به دیگران دارد؟ آیا غیر از این است که زنده نگه داشتن یعنی ایمان، یعنی اعتماد یعنی علاقه و اعتقاد؟ و آیا اینها جز با شناخت بدست می آید؟ آیا مسئولین فرهنگی وقت آن را ندارند که به کتابهای حوزه اسلام و فرهنگ اسلامی مراجعه نمایند تا با شناخت مبانی اسلامی کار فرهنگی اسلامی انجام دهند؟ آیا غیر از این است که مبانی فکری مفدم بر فعالیت فرهنگی است؟ آیا نمی توان با هنر آشتی کرد؟ ما که این همه در بوق و کرنا کرده ایم که هنر نزد ایرانیان است و بس؛ یک نفر بیاید و این هنر را در این مبتزل ها و شوهای خیابانی و تلویزیونی نشان بنده ناچیز بدهد.
دل من در گرو همان کوچه های روشن است که مردم  با جیب خودشان و با چراغانی خودشان آن را روشن نگه می داشتند. چون انقلاب را از خودشان می دانستند.
از بین عرایضم فاکتور بگیرید راهپیمایی ۲۲ بهمن که هنوز شکلی مردمی دارد و گرنه آقایون بدشان نمی آید که توسط کارمندان گرامی شان آنرا نیز دولتی و متعلق به خود نمایند. راهپیمایی که همه جوان میان سال باشند، کت و شلوار پوشیده باشند و همه یک دست تنها یک شعار بدهند، هر نهادی هم پلاکارد مخصوص خود را روی دست بگیرد، که بدانند(آنها که باید بدانند) که این نهاد هم شرکت نمود پس جیره اش قطع نشود.خیلی زیباست نه؟ اما هنوز کامل اینگونه نشده است و نخواهد شد، انشالله.
هر سال شاهدیم که از پیرمرد و پیرزن، از کودک و جوان همه با هر سلیقه و رنگ و رویی و با هر هنری در این راهپیمایی شرکت می کنند. اما با این طریقه مدیریت  معلوم نیست در آینده چه می شود.

محبوبیت: 95%

ارسال شده در دردهای فرهنگی | ۴ پاسخ