آخرین نوشته های اعضای باشگاه رازدل


خواستم یک متن تحلیلی درباره سیل گلستان و همه موارد مشابهش بنویسم. چند خطی هم جلو رفتم. ولی آن قدر ذهن و دلم پر بود که وسطش از دستم در رفت و نتواستم سیل ذهنم را کنترل کنم. رئیس ذهنم معلوم نبود کجاست و استاندارش هم خارجه است. برای همین رهایش کردم و این متن هم به گورستان مطالب نصفه نیمه پیوست. شاید یک بار دیگر که اتفاقی رخ داد که پای سلبریتی ها، مسئولین ادامه مطلب ...
پر باز
بسم الله الرحمن الرحیم ما مردم عزیزتر از جان خود را وارد چه صحنه‌هایی می‌کنیم؟ راهی که به سعادت ختم می‌شود یا راهی که معلوم نیست پایه‌های آن چیست و به چه سمت و سویی می‌رود؟ آیا سرگرمی‌هایی را برای ملت خود تجویز می‌کنیم که آن‌ها را به سمت خیر و رشاد سوق نمی‌دهند؟ آیا اگر یک فردی یک بیان سعادت‌بخشی از منبع حق و حقیقت بیان کند، مردم کف‌بر می‌شوند، چهارستاره می‌دهند و برای امتی واحد برای احیای ادامه مطلب ...
صدر اعظم
چند روز قبل، پسرم با کنجکاوی و هیجان مشغول پرسیدن کلی کارهای سخت بود که خدا می تواند انجام دهد یا نه! مثل بلند کردن کامیون، تکان دادن دیوار و کلی کار عجیب و غریب؛ آخرش هم که سؤال هایش تمام شد و بارها بله شنید، خیلی عاقل اندر سفیه گفت: « خب پس چرا کارهای مان را نمی دهیم خدا انجام بده؟! کاش در همین حد کودکانه به خدا اعتماد داشتیم. ادامه مطلب ... نوشته ادامه مطلب ...
مرقوم
چند روز قبل، پسرم با کنجکاوی و هیجان مشغول پرسیدن کلی کارهای سخت بود که خدا می تواند انجام دهد یا نه! مثل بلند کردن کامیون، تکان دادن دیوار و کلی کار عجیب و غریب؛ آخرش هم که سؤال هایش تمام شد و بارها بله شنید، خیلی عاقل اندر سفیه گفت: « خب پس چرا کارهای مان را نمی دهیم خدا انجام بده؟! کاش در همین حد کودکانه به خدا اعتماد داشتیم. ادامه مطلب ... نوشته ادامه مطلب ...
مرقوم
بسم الله دنیایی از حرف در گلویم مانده و تمام حرفی که میتوانم بزنم هیچ است. هیچ برای من که روزی صفحات اینترنتی را به قلم خویش سیاه می کردم، دستاورد بزرگی ست. حالا یاد گرفته‌ام هنر سکوت کردن را. شاید هم دنیا مرا به سکوت نشانده. شاید هم غرق شده ام چنان که دیگر ندایی از من برنمی آید. سالهاست فعالیت مخفیانه دارم به این معنا که خانواده ام از اینکه گاهی سیاسی و گاهی نقد ادامه مطلب ...
هد هد
گره‌گشا
نویسنده : صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم آرام نمی‌گرفت. در صحنه‌ها حضور مؤثر داشت. از این طرف به آن طرف می‌رفت. خودش یک سپاه بود. هم‌زمان هر جا گره‌ای پیدا می‌شد، نور می‌انداخت و با بیان، گره‌ها را باز می‌کرد. در آن فضای غبارآلود فضا به شکلی بود که کسانی که دچار التهاب و تردید می‌شدند، پیش او می‌رفتند. در مقابلِ جبهه‌ی دورویی از دشمنی و تحریف و مکر و حیله در روزهای صفین، گره‌گشای امیرالمؤمنین علیه السلام بیش از نود سال داشت! ادامه مطلب ...
صدر اعظم
اگر کسی نداند اینجا وضعیت چند سال پیش زمین ورزشی دانشکده برق و کامپیوتر خواجه نصیر بوده است، راحت می توان آن را به جای یک زمین بازی که در اطراف چرنوبیل عجولانه رها شده است غالب کرد! ادامه مطلب ...
بیدمشک
بسم الله الرحمن الرحیم برخی تروریست‌ها تفنگ ندارند، بلکه میکروفون و دوربین به‌دست دارند و در شبکه‌های پر از وهم و دروغ خود، حتی حاضر به محکوم‌کردن شهادت مظلومانه‌ی مسلمانان در مسجد نیز نیستند. پانویس: روز مظلوم بر ظالم بسیار سخت‌تر از روز ظالم بر مظلوم است. فرقی نمی‌کند فلسطین باشد. پنجاه‌وهشت تا شصت‌وهشت در ایران باشد. فتنه‌ی هشتادوهشت ایران باشد. کشتار مسلمانان در بوسنی هرزگوین باشد. پرتاب موشک به سمت هواپیمای مسافربری باشد. حمله به افغانستان یا عراق باشد. هشت سال تحمیل جنگ ادامه مطلب ...
صدر اعظم
ماه‌م این هفتهبرون رفت و به چشمم سالی‌ستحالِ هجران تو چه دانی -خداییش- که چه مشکل حالی‌ستای که انگشت‌نمایی -به کَرَم- در همه شهروه!که در کار غریبان عجبت اهمالی‌ستمژده دادندکه بر ما گذری خواهی کردنیت خیر مگردان -لطفاً- که مبارک فالی‌ست ادامه مطلب ...
صاد
97 هم نفس های آخرش را می کشد. یکی دو سالی است به تقلید از بزرگان، در ابتدای سال برای خودم اهدافی را تعیین می کنم. اهداف کلانی که بتوانم یک سال به آن ها فکر کنم و قابلیت عمل، اجرا و جاری بودن در کل سال را داشته باشد. یکی از آن اهداف این بود که در 97 نماز قضا نداشته باشم و اگر هم خدای نکرده پیش آمد، همان روز نماز را قضا ادامه مطلب ...
پر باز
در دو کتابی که اخیرا می خواندم، از دو دیدگاه مطالبی درباره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نوشته شده بود. کتاب اول «خدا بود و دیگر هیچ نبود» مصطفی چمران، و دومی کتاب «ناگفته های جنگ» است که وقایع جنگ را از زبان شهید صیاد شیرازی روایت می کند.  1: خرداد 1385    برنامه آمریکا و هرج و مرج، عدم استقرار و قتل و تخریب، جنگ های داخلی و خستگی مردم، عدم رضایت عکس العمل شدید در برابر احزاب ادامه مطلب ...
پر باز
آقا مصطفی توی سفره از لابلای سبزی‌ها یکی را که بی‌قواره‌تر از بقیه است بیرون می‌کشد و می‌پرسد: «اسم این چیه؟»پاسخش ساده و بی‌حاشیه است: «برگِ ترب»اما بچه‌ها همیشه یک غافلگیری در آستین دارند. با اعتراض می‌گوید: «نه! اسم خودش چیه؟»چند ثانیه‌ای سکوت می‌کنم. متوجه سؤالش نمی‌شوم: «برگِ ترب دیگه!»چشمانش برقی می‌زند. با خنده می‌گوید: «یعنی خودش اسم نداره؟»پ.ن:+ ما همه هیچیم؛ همه اوست. ادامه مطلب ...
صاد

 


کامنت‌ها بسته شده‌اند.